امید
سرزنش ها گر کند خار مغیلان, غم مخور
در بیابان زندگی چون به شوق خدای تعالی و به یاد خدای تعالی قدم بر میداری, از رنج خار های مشکلات نومید مشو!
که دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد ... که اگر شوق خدای در دل توست, به سوی او خواهی شتافت.
تو را آن خدای آفرید که یعقوب نبی را سی سال در انتظار یوسف نبی بگذاشت که وی آن قدر بگریست که نابینا شد...
تو را آن خدای آفرید که ابوذر به صحرای ربذه تنها به سوی خود برد ...
و خدای تو خدای ابراهیم است که حکم کرد زن و فرزند به سوی مکه بفرست ...
و این همان خدای حسین است که در کربلا وی و یارانش به سوی خود برد....
و خدای تو خدای سعدی و مولوی و تمامی شاعران بزرگ و همه خردمندان است که تو را پس از آنان قرار داد که از آنان حکمت بیاموزی...
هله نومید نباشی که تو را یار براند / گرت امروز براند نه که فردات بخواند
در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا / ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند
و اگر بر تو ببندد همه رهها و گذرها / ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند