سخن نخست
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این خراب آبادم
پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور ۱۳۸۵ ساعت 11:23 توسط غريب
|